ادامه مراحل خاکسپاری در ایین تدفین و برخی مسائل مهم(فساد،سوزاندن،نگهداری بدن):

نمایش دادن متوفی: جنازه توقیف شده
جدا از نمایش تنبیهی (یا توهین به جنازه) در مورد مرگ بد، زمانی که شخص متوفای بی ارزش از آیین خاکسپاری محروم می‌شود، نمایش دادن جنازه نمایانگر پاک‌ترین نیت‌ها (در واقع ارزش دادن به جنازه) است. در جوامع سنتی که مرگ امری عمومی است کل جامعه را درگیر می کند و نمایش جنازه تقریبا یک قانون عام است. جنازه روی یک تخته یا تخت تدفین یا حتی روی یک تابوت قرار می گیرد و در فضای باز یا آویزان از درخت  یا در وسط روستا روی یک داربست گذاشته می‌شود. این نوع اقدامات بسته به باورها و مناطق مختلف متغیر است. اما در اغلب آنها متوفی در هر وضعیتی که قرار بگیرد تمامی علایمی که نشان می دهد او از چه کارکرد اجتماعی‌ای برخوردار بوده، همراه اوست. در سنگال، شخصی که از قبیله دیولا بمیرد طوری به نظر می‌رسد که او هنوز زنده است آنچنان که لباس‌های زیبایش هنوز همراه اوست. مثلا اگر او شکارچی بوده تیر و کمانش با اوست یا اگر کشاورز بوده، بافه برنج و ابزارهای مخصوص کشت در کنارش است. شاخ و سر گاوی که او در دوران حیاتش قربانی کرده را کنار جنازه می گذارد تا نشان دهند که او فرد متمکنی بوده است. برخی اوقات متوفی را در میان رمه او نمایش می‌دهند. این رسم در میان کارامویونگ های اوگاندا و برخی سرخپوستان آمریکای شمالی رواج دارد.

طول مدت نمایش متوفی به حسب ثروت او تفاوت دارد. در میان دایاک های برونئی این کار بین یک تا شش سال طول می کشد. رسم دیگر آن است که متوفی را از سر یا از پا به اسبی که به او تعلق داشته آویزان می کنند. نمایش متوفی کارکردی دوگانه داشته است. یکی اینکه به خود مرده نشان دهند که او برای خانواده محترم بوده که او را در بهترین حالتش نمایش می دهند و دیگر اینکه به او نشان دهند که او در نقشی که در گروه ایفا می کرده، الگو بوده است. تکریم متوفی از آن جهت است که او ماموریت خود را به انجام رسانده است. در میان قبایل توراجا هنوز هم برای مردگان طبقات عالیه از تمثال و مجسمه استفاده می‌کنند. این مجسمه که بر اساس ضوابطی کاملا دقیق از چوب گیاه درختِ نان ساخته می شود، باید تا حد امکان شبیه متوفی باشد. متوفی پس از آنکه در لباس مخصوص مرده قرار گرفت و به زیورآلات مخصوص مزین شد، تازه موضوع  آیین‌های متعدد می‌شود که در آنجا به نوبه خود زنده می شود و مهیای مردن می شود. در پایان یک مراسم طولانی، جنازه در کفن پیچیده می شود و روی تخته‌ای گذاشته می شود که زیر آن تائو‌تائو( تمثال یا مجسمه متوفی) قرار دارد، سپس هر دو بر قربانی بوفالو نظارت و سهم خود را از آن دریافت می کنند. سرانجام زمانی که جنازه برای آخرین بار به گور بازگشت، نمادش به طور دایمی در نزدیکی گور نمایش داده می شود. در غرب امروز، جنازه مومیایی شده در حالتی در خانه‌های تدفین قرار می گیرد. این کار از طرفی،  پناه دادن به کسی است که دیگر زنده نیست و از طرف دیگر، تسهیل امر سوگواری با حفظ تصویری بهتر از شخص راحل است: مامور کفن و دفن نشان مرگ را برای مدتی زنده نگه می‌دارد و این احساس را پدید می‌آورد که متوفی در کمال امنیت آرمیده است. نکته اساسی آن است که شخص متوفی باید برای خانواده‌اش  قابل شناسایی باشد (جنازه از ریخت افتاده، با جنازه مفقود تفاوتی ندارد). قطعیت مرگ متوفی، بسی آسان‌تر از عدم قطعیتی است که حول فقدان و سکوت او وجود دارد. از این جهت مراسم عزاداری هم برای متوفی و هم برای بازماندگان او تسکین‌دهنده و تسلی‌بخش خواهد بود. امر مقدس و نامقدس در اینجا به هم آمیخته‌اند. در اسپانیا اذکار و اورادی خوانده می‌شود. مردم از متوفی سخن می‌گویند چون سخن گفتن از او به معنای دوباره با او بودن است. اگر هم بعضا در مکالمات طنز و لطیفه‌ای مطرح می شود این نه از روی بی احترامی به متوفی بلکه صرفا از سر برقراری ارتباطی خوشایند با اوست. این مراسم‌های سوگواری در شکل افراطی آن تقریبا به شکل جشن‌های چندروزه برگزار می‌شود. دلیل این امر آن است که در برخی روستاها همسایگان نزدیک نانی به نام تورتاس(بریُوش) می‌پزند که فقط در جشن‌ها و عزاداری‌ها خورده می‌شود. زمانی که عزاداران به ویژه زنان وجود دارند، بسیاری چیزها آسان‌تر می شود از جمله ابراز احساسات خالصانه و یکدست را از طریق مدحِ متوفی، دعوت به بازگشت در میان بازماندگان، بیان داغی که متوفی با رحلتش بر دل خویشان نزدیکش گذاشته و توصیه‌هایی در مورد سرنوشت و زندگی پس از مرگ متوفی.

غذایی که به مرده می دهند
در برخی فرهنگ‌ها و میان برخی قبایل مانند آزتک ها مردم برای کمک به متوفی برای پیمودن سفری طولانی به همراه او غذا دفن می‌کنند. این غذا معمولا یک سگ کوچک چاق و یک بُز زرد مایل به قهوه‌ای است. این آیین تقریبا در تمامی فرهنگ‌ها به چشم می خورد و ناظر به این باور عام است که این غذاها و هدایا توشه‌ای است ضروری که به متوفی امکان می دهد تا در راه سفر به عالم نیاکان زنده بماند. قربانی‌هایی که هم‌زمان به متوفی تقدیم می‌شود نیز همین نقش را البته به شکل نمادین ایفا می کند.
در عین حال، کار پسندیده‌تری که انجام می‌گیرد غذای عامی است که تقریبا در همه جا در مراسم خاکسپاری می‌دهند. یک ضرورت عینی این کار را توجیه می‌کند آنهایی که برای تکریم متوفی و تسلی بازماندگان می‌آیند باید اطعام شوند. اهمیت این مراسم اغلب آن است که حالت جشن به خود می گیرد. در اکثر گروه‌های قومی، آیین‌های مختصر در زمان مرگ انجام می‌گیرد و مراسم خاکسپاری تا زمانی به تعویق می افتد که برنج، شراب و گوشت قربانی به قدر کافی جمع نشود. در اسطوره‌های کهن، مشارکت شخص متوفی وجود دارد یک صندلی، یا بخشی از غذا (غالبا بهترین بخش غذا) برای او کنار گذاشته می شود. هدف از این رسوم‌ مختلف، ایجاد حس یگانگی و نزدیکی با متوفی و متقاعد کردن بازماندگان از اینکه او به طور کامل نمرده است. در جوامع غربی، غذای مراسم خاکسپاری در واقع وسیله ای است برای تسکین آلام بازماندگان و تقویت پیوندهایی که آنها را در غیاب متوفی با هم متحد می‌کند. این غذا برای اجتماع زنده های گرسنه و پرچانه شبیه تولد است؛ اجتماعی که مرگ، آنها را جریحه‌دار و متالم کرده است. از حیث نمادپردازی، غذای مراسم خاکسپاری و در واقع راهی برای حفظ و نگاهداشت متوفی و بر همین اساس، جایگزینی برای مراسم آدمخواری است.

کنترل فساد
فساد جسد، توجیهی برای تمام آیین‌های خاکسپاری است. از هر چیزی برای نشان دادن، پنهان کردن، قدغن کردن، کند کردن یا سرعت بخشیدن به (دفن)جنازه استفاده می‌شود. زیربنای اصلی تمام این رویکردها به جنازه، فساد آن است و هدف، نگهداری متوفی در فضایی فسادناپذیر و خراب‌نشدنی است. بقایای جنازه (مومیایی، اشیای باقیمانده، خاکستر، یا استخوان‌ها) بدون استثنا در تمام تمدن‌ها حفظ می‌شود.

فساد سریع یا کنترل شده
شرایطی که جنازه در آن قرار می گیرد ممکن است در نهایت روند تجزیه آن را تسریع کند. نور خوشید یا حتی نور ماه و نیز آتش پردود نیز در این امر موثرند اما برخی اوقات نیز باور بر این است که جنازه  به پرندگان شکاری، گوشتخواران دیگر و یا مورچه ها تقدیم شود. در سنت تبتی، جنازه مثله شده و جلوی سگ‌ها انداخته می‌شود تا استخوان‌ها سریع‌تر از گوشت جدا شوند. اما جالب‌ترین نمونه در این رابطه برج خاموشان است که در قرن هفدهم در ایران توسط زردشتیان انجام می‌شد. طبق متون مقدس زند، جنازه ذاتا ناپاک است. و به هیچ وجه نباید چیزهایی که به آفرینش خیر تعلق دارند را آلوده کند. از این رو، رسم است که جنازه در مکانی دور قرار داده شود که محل رفت‌و‌آمد حیوانات گوشتخوار است. لاشخورها و کرکس‌ها پاک‌کننده‌هایی هستند که شخص متوفی را از گوشت فاسد نجات می‌دهند؛ گوشتی که عامل نفوذ اهریمن است. از اینجا عمل بنای برج هایی از سنگ به منظور جدا (ایزوله)کردن جنازه‌ها و دوری از آلودگی‌شان طی روند پالوده‌سازی آغاز می‌شود. درون برج خاموشان حفره‌ای است که دخمه نام دارد، در این دخمه سنگ صافی است که وسط آن چاله‌ای وجود دارد سوراخ هایی روبه بیرون از سه حلقه متحدالمرکز وجود داشته که جنازه از آنجا به داخل فرستاده می‌شد، مردها در قسمت بیرونی، زن‌ها در قسمت میانی و کودکان در قسمت مرکزی چاله قرار داده می شدند. در این مرحله استخوان‌های خشک شده به داخل چاله ریخته می‌شد و در اثر نورخوشید و آهکی که می‌پاشیدند استخوان‌ها پودر می‌شد. این چاله به ۴ کانال راه پیدا می کرد برای تخلیه آب باران که جمع و تصفیه می‌شد در چهار چاله زیرین که در آن کربن و شِن آن را زلال می کرد. بقایای اجساد به مرور زمان جمع می شد تا در یک محفظه نگهداری و از تمام ناپاکی‌ها پاک شود. این استخوان‌های پاک شده گواهی می‌داد که روح آماده مراسم های نهایی است.
همگان می‌دانند گورستان محلی است که در آن بقایای اجساد نگهداری و دفن می‌شود. ظرفیت زنانه و مادرانه زمین در واقع پاسخی است به خیالپردازی های کلی: «برهنه از دل مادر بیرون آمدم و برهنه به دل خاک باز خواهم گشت».  در اندیشه کیهان‌شناختیِ آفریقایی، تدفین در زمینِ مادر، منبع حاصلخیزی و محل استقرار نیاکان، معنایی کمابیش فلسفی و متافیزیکی به خود می گیرد. همین نمادپردازی، برای دیگر اشکالِ تدفین نیز به کار می رود. زمین در واقع بهترین محل برای تغییر و استحاله است. زمین نه تنها جایی است که دانه ها در آن در زمان کشت جای می‌گیرند، بلکه در تمامی مناسک گذر می تواند یک واسطه و وسیله باشد. جنازه در زمان خاکسپاری به او سپرده می شود. مراسم خاکسپاری به یک معنا می تواند زمین را استحاله کند. از این رو یهودیان تا زمانی که به مثابه یک قوم، ساکن و مستقر نشدند، مرده‌های خود را در زمین دفن نمی کردند. تدفین هماره با مالکیتِ زمین در ارتباط بوده است، یعنی بدون شک تدفین در سرزمین موعود، راهی برای نجات (و رستگاری) است.
توصیف طیف نامحدودی از انواع گورستان‌ها و قبرها مجال بیشتری می طلبد. از گورستان‌های دسته‌جمعی یا دخمه‌های تک‌نفره در ماداگاسکار گرفته تا گودال‌های ساده دوره مدرن. در بسیاری از نظام‌های خاکسپاری تمایزات بین طبقات اجتماعی هنوز هم کاملا محسوس است. موقعیت جنازه در گور نیز در جاهای مختلف، تفاوت دارد. به عنوان مثال به صورت خوابیده به پشت و به پهلو، قرار گرفتن به صورت جنین، حتی خواباندن به روی شکم که نمونه آن امروزه در مورد زنان زناکار انجام می‌گیرد، یا ایستاده در مورد برخی نظامیان یا قهرمانان غرب آمریکا. جهت قرار گرفتن جسد نیز اهمیت دارد. برای گروه‌های مهاجر رسم بر این است که آنها را به سمت زادگاه خود قرار دهند . برای مردمانی که در گذشته تولد را به طلوع خورشید منتسب می‌کردند و مرگ را به غروب خورشید، سر متوفی باید برای تولد دوباره به سمت شرق باشد. از سوی دیگر، مسیحیان قرون وسطا که می‌خواستند به خاک سپرده شوند، رویشان به جهتی بود که از آنجا نجات می‌آمد، سر را به سمت غرب قرار می‌دادند آنچنان که متوفی رو به اورشلیم داشته باشد. مسلمانان رو به پهلو و به سمت مکه دفن می‌شوند.
در هند و نپال از آنجا که خاکستر مرده را در رودخانه می‌ریزند، گورستان وجود ندارد و در آفریقای جنوب صحرا نیز گورستان چندان اهمیت ندارد. اما در جایی که گورستان وجود دارد، این محل همچنان سمبلی آمیخته با احساس است که بعضا سبب ترس، اندوه، آرامش و تامل می‌شود. در این رابطه، حکمت اسلام شایسته تحسین است که بر اساس آن، ساختار و کارکرد گور تاثیر تدریجی بین زنده‌ها و مرده‌ها را حفظ می‌کند. مقبره غالبا به صورت یک روضه (باغ) طراحی می‌شود. زمین آن غالبا وقف می‌شود اما در آن به روی همه باز است. مرده‌ها در زمین در کفنی ساده آرمیده‌اند و به تدریج به خاک بدل می‌شوند. مرده هم رو به طبیعت و هم رو به جامعه دارد. باور غالب این است که پیوند با اجساد مردگان تا پیش از روز قیامت وجود دارد و زیارت اهل قبور عملی پسندیده برای زنده‌ها محسوب می شود و علاوه بر این، این کار به سود آنها نیز هست. افزون بر این، گورستان از قدیم محلی برای پیاده‌روی نیز بوده است. زنان اغلب روزهای جمعه به آنجا می‌روند.

اینجا هم میتوانید بیشتر درمورد این مطلب بخوانید  قبور پیامبران

جلوگیری از فساد
صرف‌نظر از پدیده همچنان نادر انجماد _که در آن متوفی در مایه نیتروژن نگه داشته می‌شود تا زمانی که مردم بفهمند که چگونه او را به زندگی بازگردانند_ سه شکل رایج جلوگیری از فساد وجود دارد. آدمخواری، فساد و تبدیل شدن به کانی: رابرت هرتز(۱۹۷۰) بر تاثیر خاص آدمخواری تاکید کرد که سبب از بین رفتن وحشت تجزیه تدریجی و آرام جسد می‌شود و استخوان‌ها را تقریبا بلافاصله به حالت نهایی‌شان درمی‌آورد. تردید نمی‌توان داشت که هدف از آدمخواری جلوگیری از فساد جسد بوده است. از یک سو، خوردن گوشت جسد بلافاصله پس از مرگ آغاز می‌شده و چون گوشت معمولا پخته می‌شده، هنگام خوردن، جسد بوی تعفن نمی‌داده است. از سوی دیگر، تحقیقاتی که در مورد مردمان دارای سنت آدمخواری انجام گرفته بخوبی نشان از پایان این کار دارد. توربال‌های استرالیا می‌گویند با این روش، می‌دانیم که در کجا مرده وجود دارد و گوشتش فاسد نشده است. این دیدگاه در میان قبایل مرینا نیز رایج است. در سندی که در قرن گذشته به دست آمده چنین می‌خوانیم: «یکی از خویشان ما درگذشته است. حال با جسد او چه کنیم؟ چون او مردی بود که ما بسیار او را دوست داشتیم. برخی پاسخ دادند حالا که او مرده است، خاکش نکنیم بلکه او را بخوریم، چون مشاهده او در حالی که در زمین فاسد می‌شود، دردناک است».
آدمخواری روند تبدیل شدن به کانی را تقویت می‌کند اما نیت‌ها در خصوص جنازه در این رابطه به حسب اینکه اعضای خود خانواده آدمخواری کنند یا آدمخوارها افراد دیگر باشند، تفاوت دارد. آدمخواری توسط اعضای خانواده، ما را به طرح سنتی خاکسپاری دوگانه بازمی‌گرداند. در زمان اول، شخص مرده در خاک دفن می‌شود یا در شکم که در آنجا هضم انسانی گذار آن به تبدیل شدن به کانی را تسریع می‌کند. در زمان دوم، استخوان‌های باقیمانده جمع‌آوری شده و تدفین نهایی صورت می‌گیرد. به یک معنا، بلعیدن را می‌توان نوعی مومیایی تفسیر کرد که در واقع نوعی ثبت شفاهی است. اما در مورد آدمخواری توسط افراد دیگر، دست‌کم در مورد برخورد با بقایای جسد وضعیت متفاوت است. مراسم یا جشن آدمخواری ظاهرا حاکی از نوعی اتحاد (یا آمیزش) است و نظر به اشاره آن به اسطوره‌های آغاز خلقت، می‌تواند شکل مراسم عشای ربانی را به خود بگیرد که در آن نان و شراب، در واقع گوشت و خون است. در عین حال، نیروی حیاتی ای که لاشه دشمن را به حرکت درمی‌آورد، شبیه‌سازی می‌شود، استخوان‌ها و قسمت‌های غیر قابل خوردن آن رها می‌شود یا دستمایه خنده و استهزا می‌شود. سرخپوستان اقیانوس آرام در جنگل‌های آمازون پرو آلت تناسلی دشمن را به یک گردنبند می‌چسبانند و به گرد همسر شخص فاتح می اندازند. دستان مومیایی‌شده به عنوان قاشق استفاده می‌شود، استخوان‌ها به عنوان فلوت و جمجه رنگ و نقاشی شده را به عنوان زنگ در زمان انجام مناسک به کار می‌برند.

اینجا هم میتوانید بیشتر درمورد این مطلب بخوانید  راز تدفین هزاره دوم

جنازه سوزانده شده
طبق بسیاری از اسطوره‌ها آتش پاک‌کننده، از همه چیز نجات‌بخش‌تر است. در بالی، مادامی که آتش جنازه را به خاکستر تبدیل نکرده، شخص متوفی ناپاک است. او همچنان منتظر است، روحش هنوز از بدن جدا نشده است. طبق بسیاری از باورها آتش نشانه تولید و تولد دوباره است. از طریق آتش می‌توان به سطح عالی‌تر وجود دست یافت. طبق اسطوره‌های یونان، هراکلس خود را تا تل هیزم کوه اوئِتا بالا کشید. در حال، زئوس به خدایان دیگر اعلان کرد که هراکلس می خواهد با آنها برابری کند. آتش او را از بخش انسانی‌اش خلاص و او را جاودان کرد و به  او الوهیت بخشید. نظیر همین موضوع را می‌توان در اوپانیشادها یافت. از این‌رو این، ناپاکی جنازه نیست که در شعار سوزاندن لحاظ می‌شود بلکه ناپاکی بدن و حال انسان است. خاکستر دلیل آن ناپاکی است. اگر بدن بی‌نقص و کامل باشد بدون خاکستر می سوزد.
سرنوشت بقایای جسد مختلف است. در ژاپن استخوان‌ها از قدیم در دو جعبه قرار می‌گرفتند که یکی از آنها در محل سوزاندن جسد دفن می‌شد و دیگری در روستای محل تولد متوفی به خاک سپرده می‌شد. در تایلند بخشی از بقایا در یک خاکستردان در خانه نگهداری می‌شود و بقیه در پای تل هیزم دفن می‌شود یا به رودخانه انداخته می شود. در هند، رسم بر این بوده که خاکستر مرده باید در قبر گذاشته شود. بعدها قانونی وضع شد که تا به امروز هم پابرجاست. از آنجایی که آتش پسر آب‌هاست، مراسم خاکسپاری ابتدا باید برای اولی و سپس برای دومی برگزار شود. همچنین، خاکستر و استخوان‌های سوخته نشده به آب و شیر گاو و شیر نارگیل آغشته و به رودخانه گنگ انداخته می‌شوند. همین شیوه در نپال و تایلند نیز انجام می‌شود. در آنجا رودخانه‌های مقدس، متوفی را به اقامتگاه آسمانی و ابدی‌اش هدایت می‌کنند. در بالی بقایای مرده پس از آنکه توسط نزدیکان او مرتب و با آب مقدس شسته و در پارچه‌های کتانی پیچیده و در نارگیل‌های خشک شده قرار گرفت و با گل تزیین شد، به دریا انداخته می شود.  سرانجام، مورد خاص قبیله یانوآما از قبایل سرخپوست ونزوئلاست که استخوان‌ها را پس از سوزاندن خرد می‌کنند تا همراه با نوشیدنی بر سر سفره‌ای دسته‌جمعی میل کنند.
سوزاندن می‌تواند شبیه تمامی شیوه‌های دیگر خاکسپاری باشد و مردمانی که مرده خود را می‌سوزانند از بسیاری جهات شبیه طرح کلاسیک  تدفین دوگانه اما با ابزارهای متفاوت و در زمانی کوتاه عمل می‌کنند.  آیین خاکسپاری اول _که مطابق است با عمل شعاری جدا کردن متوفی _ جنازه را آرام  و آن را تطهیر می کند؛ تطهیری که تنها از طریق روند فساد امکان پذیر است. خاکسپاری دوم که با بقایای پاک شده ارتباط دارد، با آیین‌های بازگشت متوفی به جایگاهش به آن سو تر از خانه منطبق است  و این در حالی است که سوگواری برای بازماندگان آغاز می شود.

حفظ و نگهداری از بدن‌ها
همگان از مومیایی کردن مصری‌ها آگاهی دارند. اما روش‌های سخت و طولانی‌ای که در مناسک اوزیری وجود دارد، شخص متوفی را همانند اوزیریس به خدا بدل می‌کند. قبل، بعد و حتی در میانه روند دخل و تصرف فنی، یک مراسم به غایت پیچیده برگزار می‌شود که بدون شک مدت طولانی این عمل شعاری و کثرت شرکت‌کنندگان آن را توجیه می‌کند. دعاها، نیایش‌ها و اوراد خاص نیز در زمان انجام هر یک از اعمال مومیایی توسط مومیاگران خوانده می‌شود. حیات پس از مرگ ممکن نیست مگر آنکه این مسایل به طور مفصل رعایت شود. روحانی مسئول مومیایی در پایان عمل مومیایی گریه‌کنان چنین می گوید: «تو نخواهی مرد، تو جوان خواهی ماند». سپس مراسم آخر برگزار می‌شود: باز کردن دهان. در چادر تطهیر یا ورودی قبر، حرکات سر و دست روحانی با تقدیم نذورات و قربانی‌ها به همراه قواعد دینی_جادویی انجام می‌شود. در پایان نیز روحانی صورت شخص متوفی را لمس می کند تا انرژی حیاتی را مجددا به او وارد کند.
افزون ‌بر این، مومیایی‌هایی که در آمریکای‌جنوبی کشف شده و اسناد و مدارک مورخان اسپانیایی تایید می‌کند که به عنوان مثال، اینکاها مرده‌های خود را مومیایی می‌کرده‌اند اما با این حال موفقیت فنی آنها در مومیایی به اندازه مومیایی‌های مصری نبوده، خاصه اگر بدانیم که امپراطوری اینکاها تقریبا به زمان ما نزدیک‌تر بوده است (اواخر قرون وسطا). بدن با عناصر و اجزای مختلف دیگر مانند عسل، صمغ کاج و علف دفن می‌شده و با نوعی رنگ گیاهی به نام روکو نقاشی می‌شده است. امعا و احشا نیز در ابتدا، خارج و در جایی نگهداری می‌شده است. اقلیم خشک و روش‌های تدفین (یک حفره در دیوار سنگی یا یک کوزه تدفین) برای نگهداری مناسب بودند.
حاکمان همانند فراعنه اشیایی بودند که باید به طور خاص از آنها مراقبت می‌شد. یک داستان مصور مربوط به قرن ۱۶ که نویسنده‌اش، هومان پوما (که اینکایی‌تبار است)، یک مراسم خاکسپاری سلطنتی را گزارش می‌کند. اینکای مومیایی‌شده به همراه علایم و نشانه‌هایش به مدت یک ماه در یک حالت قرار داده می‌شود. زنان و فرزندانش که مومیایی شده‌اند در کنارش قرار داده می‌شوند تا در جهان دیگر به او خدمت کنند. اگرچه این روش‌ها ابتدایی و بدوی بودند اما می‌توان گفت که مناسک دقیقی برای افزایش کارآمدی و تاثیر آنها انجام می‌شد. هدایا و نذورات آیین تدفین در کنار جنازه قرار داده می‌شد تا خشم شیاطین پلیدی را فروبنشاند که قصد تلاشی جنازه را دارند. در واقع، از آنجا که اصل حیاتی آیا در تمام اجزای جنازه باقی می‌ماند، فساد مربوط به تخریب فرد بود. از سوی دیگر اگر بدن حفظ می شد، روح مرده در یکی از اخلاف او تناسخ‌وار تجسد می‌یافت. این اعتقاد به تولد دوم ظاهرا وضعیت قرار گرفتن جنازه‌ها به صورت جنین در قبر را توجیه می کند. سخن رابرت هرتز پذیرفتنی است که مومیایی را یک نمونه کار خاص برگرفته از نوعی بازداشت موقتی در نظر بگیریم. اگر وقفه بین مرگ تا خاکسپاری نهایی با مدت زمان لازم برای تبدیل شدن به کانی یا تجزیه مطابق باشد، در این صورت بین آیین مصریان و برخی اقوام باستانی نوعی تقارن وجود خواهد داشت. تنها، زمانی که مومیایی تمام و بدن جاودان شد، در درون قبر گذاشته می شود و روح به سوی کشور آیلو پر می کشد و سوگواری بازماندگان پایان خواهد یافت.

لوئیس وینسنت توماس

ترجمه محمدحسین ناظمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.