کشف گنج در چاه زمزم توسط حضرت عبدالمطلب (ع)

12مارس - توسط ادمین - ۰ - در تشخیص صحیح علائم گنج علامت‌های وجود گنج

کشف گنج در چاه زمزم توسط حضرت عبدالمطلب (ع):

۳۸

در حیات القلوب آمده شیخ کلینى روایت کرده اند که : در کعبه دو غزال از طلا بود و پنج شمشیر، چون قبیله خزاعه غالب شدند بر قبیله جرهم و خواستند که حرم را از ایشان بگیرند جرهم آن شمشیرها و دو آهوى طلا را در چاه زمزم افکندند و آن چاه را به سنگ و خاک انباشته کردند به نحوى که اثرش ظاهر نبود که ایشان آنها را بیرون نیاورند؛ و چون قصى جد عبدالمطلب بر خزاعه غالب شد و مکه را از ایشان گرفت موضع زمزم بر ایشان مشتبه ماند و ندانستند تا زمان عبدالمطلب که ریاست مکه معظمه به او منتهى شد، و در پیش کعبه فرشى از براى او مى گستردند که براى دیگرى در آنجا فرشى نمى گستردند، شبى نزد کعبه خوابیده بود در خواب دید که شخصى با او گفت : ((حفر نما بره را)) چون بیدار شد ندانست که ((بره)) چیست ؛ شب دیگر در همان موضع به خواب رفت و همان شخص را در خواب دید که گفت : ((حفر نما طیبه را))؛ پس شب سوم به خواب او آمد و گفت : ((حفر نما مضنونه را)) پس شب چهارم به خواب آمد و گفت : ((حفر نما زمزم را که هرگز آبش تمام نشود و بیاشامند از آن حاجیان و بکن آن را در جایى که کلاغ بال سفیدى نشیند نزد سوراخ موران)) در برابر چاه زمزم سوراخى بود که موران از آن بیرون مى آمدند و هر روز کلاغ بال سفیدى مى آمد و آن موران را بر مى چید.
چون عبدالمطلب این خواب را دید تعبیر خوابهاى خود را فهمید و موضع زمزم را دانست ، پس نزد قریش آمد و فرمود: من چهار شب خواب دیدم در باب کندن زمزم و آن مایه فخر و عزت ماست ، بیائید تا آن را حفر نمائیم ، ایشان قبول نکردند، پس خود متوجه کندن آن شد و یک پسر داشت در آن وقت که او را حارث مى گفتند و او را یارى مى کرد بر کندن زمزم ، چون کار بر او دشوار شد به نزد کعبه آمد و دستها بسوى آسمان بلند کرد و به درگاه حق تعالى تضرع نمود و نذر کرد که اگر خدا ده پسر او را روزى کند یکى از آنها را که دوست تر دارد قربانى کند.

پس چون بسیار کند و رسید به جایى که عمارت حضرت اسماعیل در چاه نمایان شد و دانست که به آب رسیده است ((الله اکبر)) گفت : پس قریش گفتند ((الله اکبر)) و گفتند: اى پدر حارث ! این فخر و کرامت ماست و ما را در آن بهره اى هست و بر تو آن را مسلم نخواهیم گذاشت .
عبدالمطلب فرمود: شما مرا در حفر آن یارى نکردید، این مخصوص من و فرزندان من است تا روز قیامت .(۵۴)
و به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام منقول است که : چون عبدالمطلب زمزم را حفر نمود و به قعر چاه رسید از یک جانب چاه بوى بدى وزید که او را ترسانید و فرزندش حارث به آن سبب از چاه بیرون آمد و او تنها ماند، و ثبات قدم نمود و دیگر کند تا آنکه به چشمه اى رسید که از آن بوى مشک ساطع بود، چون یک ذراع دیگر کند خواب او را ربود و در خواب دید مرد بلند دست خوشروى خوش موى نیکو جامه خوشبوئى به او گفت : ((بکن تا غنیمت یابى و اهتمام نما تا سالم بمانى ، و آنچه بیابى ذخیره منما تا وارثان تو قسمت کنند بلکه خود صرف کن ، شمشیرها از غیر توست و طلا از توست ، قدر تو از همه عرب بزرگتر است ، پیغمبر عرب از تو بیرون خواهد آمد، و ولى این امت و وصى آن پیغمبر از تو بهم خواهد رسید، و از نسل تو خواهد بود اسباط و نجیبان و حکما و دانایان و بینایان و شمشیرها از ایشان خواهد بود، و پیغمبرى آن پیغمبر در قرن بعد از تو خواهد بود و خدا به او زمین را به نور هدایت روشن گرداند و شیاطین را از اقطار زمین بیرون کند و ذلیل گرداند ایشان را بعد از عزت و هلاک گرداند ایشان را بعد از قوت ، و بتها را ذلیل و عابدان آنها را به قتل رساند هر جا که باشند، و بعد از او باقى ماند دیگرى از نسل تو که برادر و وزیر او باشد و سنش از او کمتر باشد، او بتها را در هم شکند و در همه امور مطیع آن پیغمبر باشد، و آن پیغمبر هیچ امرى را از او مخفى ندارد و هر داهیه اى که بر او واقع شود با او مشورت نماید)).
چون عبدالمطلب از خواب بیدار شد و در امر این خواب متحیر ماند، ناگاه در پهلوى خود سیزده شمشیر دید، چون آنها را گرفت و خواست بیرون آید با خود اندیشه کرد که : چگونه بیرون روم که هنوز حفر را تمام نکرده ام ؟ چون یک شبر دیگر کند شاخها و سر آهوى طلا پیدا شد وقتى که بیرون آورد دید بر آن نقش کرده اند: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله ، فلان خلیفه الله و معنى فقره آخر این است که حضرت صاحب الامر علیه السلام خلیفه خداست .
پس چون عبدالمطلب آب را بیرون آورد و آنها را برداشته خواست از چاه بالا رود شیطان را به صورت مار سیاهى دید که پیش از او از چاه بالا مى رود، شمشیر زد و اکثر دمش را انداخته و ناپیدا شد، حضرت قائم علیه السلام او را تمام کش خواهد نمود.
پس عبدالمطلب خواست مخالفت از خواب کند و شمشیرها را بر در خانه کعبه نصب نماید، پس چون به خواب رفت همان شخص را مجددا در خواب دید که به او خطاب نمود: اى شیبه الحمد! شکر کن پروردگار خود را زیرا که بزودى تو را زبان زمین خواهد کرد و نام نیک تو را در عالم منتشر خواهد کرد و جمیع قریش بعضى به خوف و بعضى به طمع پیروى تو خواهند نمود، شمشیرها را در جاهاى خود قرار ده .
عبدالمطلب چون از خواب بیدار شده با خود گفت : اگر آن که در خواب مى بینم از جانب پروردگار من است ، امر امر اوست ، و اگر شیطان است همان خواهد بود که دم او را قطع کردم .
چون شب شد و باز به خواب رفت گروهى بسیار از مردان و اطفال دید که به نزد او آمدند و گفتند: ما اتباع فرزندان توئیم و ما در آسمان ششم ساکنیم ، شمشیرها از تو نیست ، دخترى از قبیله بنى مخزوم خواستگارى نما و بعد از او از سایر قبائل عرب دختران بخواه ، اگر مال ندارى حسب بزرگ دارى و مردم دختر به تو خواهند داد و این سیزده شمشیر را به فرزندان آن دختر که از بنى مخزوم است بده و بیش از این براى تو بیان نمى کنم ، یکى از آن شمشیرها از دست تو ناپیدا مى شود و در فلان کوه پنهان خواهد شد و ظاهر شدن آن علامت ظهور قائم آل محمد علیه السلام خواهد بود.
پس عبدالمطلب بیدار شد و شمشیرها را در گردن خود انداخت و بسوى ناحیه اى از نواحى مکه روان شد، پس یک شمشیر که از همه نازکتر و لطیفتر بود ناپیدا شد و از همان موضع ظاهر خواهد شد براى حضرت قائم علیه السلام .
پس احرام بست به عمره و داخل مکه شد و به آن شمشیرها و آهوها بیست و یک طواف کرد و در اثناى طواف مى گفت : خداوندا! وعده خود را راست گردان و گفتار مرا ثابت گردان و یاد مرا منتشر گردان و بازوى مرا محکم کن .
پس شمشیرها همه را به فرزندان مخزومیه داد و آن دوازده شمشیر به حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم و یازده امام تا امام حسن عسکرى علیهم السلام رسید براى هر یک از ایشان یک شمشیر بود و شمشیر امام دوازدهم در زمین مخفى شد و زمین به آن حضرت تسلیم خواهد نمود.
اینجا هم میتوانید بیشتر درمورد این مطلب بخوانید  علائم وجود طلا در زمین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *